نجم الدين ابو الرجاء قمى
مقدمه 36
تاريخ الوزراء ( فارسى )
دربارهء اقسام اطلاعاتى كه در اين مأخذ يافت مىشود ، كلياتى ذكر خواهم كرد . اميدوارم به مسائل خاصى كه به انشاء و ديدگاه اين مأخذ ارتباط دارد و زندگى مردمى كه در اين كتاب دربارهء آن بحث شده است ، در مقالههاى آينده بپردازم . نسخهء خطى تاريخ الوزراء 236 برگ دارد . به خط نسخ خوانا نوشته شده و در خاتمهء كتاب تاريخ 757 ه ق برابر با 1308 - 1307 ذكر شده است . 4 كاتب نسخه در قسمت اول كتاب زحمتى كشيده و در بعضى موارد نشانههاى خاصى را به كار برده است ، مانند نقطههاى زير دال ، راء و صاد ، سه نقطهء زير سين ، يك نقطه زير كاف و يك نشانه يا هاى كوچك زير هاء . كاتب هرچه در تحرير نسخه پيشتر رفته . از اين نشانهها كه تا اندازهاى براى كمك به تلفظ كلمات است كاسته است ، اما مشخص كردن آخر عبارتها را تا پايان كتاب ادامه داده است . نقطههاى زيادى در بسيارى از جاها افتادهاست ، اما اين افتادگى به نسبتى كه آسيبديدگى نسخه از آب مهم است ، مهم نيست . از برگ 83 تا پايان كتاب از آب آسيب ديده است . در بسيارى از صفحهها سه سطر آخر پشت زده است و بخشهايى از هشت برگ آخر كتاب به كلى ناخوانا شده است . من تا حدودى توانستم با استفاده از آيينه و كاغذ كپيه مشكل بعضى از سطرهاى پشتزده را حل كنم ، اما نتوانستم گره همهء سطرها را بگشايم . آسيبديدگى نسخه از آب در مواردى ايجاد شك و شبهه مىكند و مسائلى به ميان مىآورد كه نمىتوان حل كرد ، مگر آنكه نسخهء دومى از اين مأخذ كشف شود . من نتوانستهام نام مولف را پيدا كنم و ترديد دارم بتوان نام او را از قسمتهاى آسيبديده به دست آورد . با اين وصف ، نمىتوانم از اين حيث مطمئن باشم . البته مولف اشاراتى به خودش دارد و همين اشارهها به اضافهء ارجاعهاى جغرافيايى و تاريخى اين امكان را فراهم مىآورد كه بدانيم در چه زمانى و در كدام ولايت به تاليف اشتغال داشته است و نيز بدانيم كه از كدام بخش جامعه برخاسته است . مولف مىگويد اميره ( ؟ اميرة ) ابن دارا قمى نامى كه در دورهء انوشيروان ابن خالد وزير سلطان مسعود نايب ديوان استيفا بوده عموزادهاش بوده است . 5 اين اشاره ، وى را در طبقهء منشيان ايران غربى جاى مىدهد و ارجاعهاى مكررش به ارباب فضل ، به انشاء و خوشنويسى ، اين تصور را تقويت مىكند . به علاوه اطلاعاتش از مناسبات ميان صاحبمنصبان عاليبرتبهء ديوانى ، خواه بنابه ملاحظات منشيانه تحريف شده باشد و خواه نشده باشد و چه به صورت ناقص در حافظهء او مانده باشد و چه بهطور كامل ، مناسبات نزديكش را با منشيان ديوان سلجوقى عراق نشان مىدهد . ايران غربى بوضوح مركز جهان اوست . بيشتر از مردم ، منشيان و علماى همدان ، قم ، ساوه و اصفهان مىنويسد . به نظر او اصفهان ، همانطور كه معمولا از اين شهر ياد مىكند ، مركز علم و دانش در جبال بوده است . گذشته از اشاره به عموزادهاش ، مشخصترين اشارهاى